دیباگ (Debug) کردن در برنامه نویسی به فعالیتی گفته میشه که در اون کدهایی که برای اجرای برنامه مشکل ساز هست رو اصلاح کنیم و یا ساهتار جدیدی اضافه میکنیم تا برنامه بهتر اجرا شه. اگر مغزمون رو هم به کامپیوتری تشبیه کنیم که برنامه هاش رفتار ما رو اجرا میکنه میتونیم با بهبود دادن کدها و اضافه کم کردن دستورات کمی وضع موجود رو بهبود ببخشیم. این نوشته  (تقریبا) ترجمه مقاله ای هست با همین نام که توی وبسایت خوب و تازه رفع فیلتر شده Lifechacker   قرار گرفته بود.

بذارید اول یک از باگهای متداول ذهن ها رو بررسی کنیم. ما پیش خودمون میگیم که « من  باید به باشگاه  ورزشی برم» واکنشی که مغر ما معمولا نشون میده اینه: اول استاتوس فیسبوک رو بروز میکنه ،بعد از اون چند تا پیغام توی وایبر رد و بدل میکنه و بعد از اون به تماشای فیلم هایی گربه ایی که از گروه های وایبری بدستمون رسیده مشغول میشه! خب این اصلا رفتار مناسبی نیست!

باگ ذهنی

خوشبختانه من ( در واقع وی) یک اصلاح برای این باگ طراحی کردم.

این کد در هم بر همه

اگر خوب بررسی کنیم ، میبینیم که ذهن دارای یک فرآیند رویداد محور  هست، یعنی تا موقعی که هیچ اتفاقی نیفته، هیچ فعالیتی هم صورت نمیگیره، دستتون داغ میشه، به عقب میکشیدش، شکم صدا میده، دنبال غذا میگردید.

رویداد محوری

متاسفانه همیشه رویدادهای زیادی هستند که وجود دارند، از رویداد دیدن یک شی براق که از جلوی چشم رد میشه! و یا هیولاهای ترسناکی که ممکنه از جلومون رد شن!(به عبارت دیگر مشکلات زندگی) همه برای گرفتن توان محاسبه کم  ذهن ما با هم میجنگند.

متاسفانه سیستم  اولویت بندی ما اونقدر خوب کار نمیکنه،مثلا به صورت طبیعی اولویت اول ذهن ما نشستن هست و بعد از اون ورزش کردن، یا مثلا وقتی که بین دیر شدن ، گرسنگی و چک کردن فیسبوک مجبور به انتخاب میشه،‌ ذهن چک کردن فیسبوک رو به ابتدای لیست میاره.

facebook priority

اما صبر کنید، ما از -هممم- سنجاب باهوش تریم

بنظرتون ما یک ذهن تقریبا باهوش و اگاه نداریم ؟ اون بخش که به وسیله اون میتونیم محاسبه کنیم ، شطرنج بازی کنیم و تکالیفمون رو از روی علی(سرابی) کپی کنیم؟

خب- بله،ولی این بخش هم رویداد محوره، که به این معناست که همیشه روشن نیست. این بخاطر طراحی ذهن ماست که برای مصرف موثر انرژی بهینه شده و این سی پی یو( واحد پردازش آگاهی- Consciousness Proccesing unit ) فقط زمانی روشن میشه که واقعا ضروری هست. مثلا  زمانی که شما برای یک ساعت رانندگی میکنید و اصلا متوجه نمیشید به خاطر اینه که این بخش در حالت -stand by – قرار داشته.

این آگاهی شماست که میگه ورزش کنیدحتی اگر دوست نداشته باشید، چون این بخش میتونه تشخصیص بده که منافع بلند مدت این فعالیت بیشتر از رنج های کوتاه مدت اون هست. و زمانی که کنترل دست اون هست شما انجام میدید.

اصلاح باگ

خب ما میخوایم یک رویداد برای اصلاح اضافه کنیم، غیر برنامه نویس ها بهش میگن«عادت»

رویداد جدید ما با یک گذار  فعال میشه، مثلا وقتی که شما بیدار میشید یک گذار رخ داده، وقتی پشت میز میرید ، یک گذار اتفاق افتاده وقتی وارد خونه میشید یک گذار دیگه.

در این گذارهاست که ذهن ما بیشتر وقتها توسط اولویت هایی که خودش تشخیص میده ربوده میشه و مثلا وقتی ما خونه میرسیم این اتفاق میفته «من خیلیییی خستم» و بوم! روی  کاناپه رها میشیم. خب ما باید این رو تغییر بدیم، این رویداد جدید ماست:

‌Brain Programmingاگر با برنامه نویسی ذهن( Brain Porgramming )  یا به اختصار #B   آشنایی ندارید اصلا نگران نباشید فقط این سه کلمه رو به خاطر بسپرید:

No! Right! Now! ( متاسفانه سینتکس ها ذهن هم به زبان انگلیسی نوشته میشه ولی اگر ذهن شما فارسی هم فرمان میبره این سه کلمه رو بخاطر داشته باشید نه- درست- حالا) بذارید این سه کلمه رو بشکونیم:

۱-No- نه

ابتدا ما لازم داریم که همه رویدادها دیگه رو ساقط کنیم! یک راه حل قدرتمند برای از بین بردن مزاحمان ذهن وجود داره و اون چیزی نیست جز اینکه به سادگی بگید نه! 

نه به وضوح بیانگر رد کردن هر چیزی هست ، اگر میخواهید فیسبوک رو چک کنید؟ نه! اگر کسی از شما ۵ دقیقه وقت خواست نه! ( البته من توصیه میکنم که همیشه نگید نه،فقط وقتهایی که کار دارید بگید نه  در واقع بیشتر توجهتون رو به بند پایین  جلب میکنم)

شما ممکنه نگران بشید که با رد کردن همه چیز و همه کس تبدیل به یک ربات ضد اجتماع بشید ولی مطمئن باشید که برای همه این چیزها بعد فرصت هست، به بقیه بگید و بدونید که حربه اینه که آنچه مهمتر هست رو اول انجام بدید.

۲-Right- درست

حالا از خودتون بپرسید که اون یه دونه کاری که الان باید انجام بدم چی هست؟ هیچوقت به خودتون نگید که من این سه کار رو در اولویت دارم، همیشه فقط یک  دونه وجود داره.

right one thingشما خیلی نباید به این مساله فکر کنید چون ذهن آگاه شما این تصمیم رو شب قبل گرفته. معمولا اینکار همون چیزی هست که شما  مدت زیادی مایل به انجامش بودید ولی تا حالا وقتش رو پیدا نکردید بوده!

یک تمایز مهم اینجا فرق بین اهمیت و  ضرورت  هست، معمولا چیزهای پر اهمیت زندگی ما – مثل خوندن کتاب – ضروری نیستند و ذهن پرباگ ما خودکار به سمت انجام فعالیت های ضروری میره.( برای اینکه با تفاوت این دو مفهوم آشنا بشید توصیه میکنم کتاب ۷ عادت مردمان موثر رو بخونید، البته به طور مستقل هم این کتاب رو توصیه میکنم)

۳- Now- حالا

هیچ مزاحمتی ندارید و میدونید که چه میخواهید انجام بدید، پس همین حالا شروع کنید، حتی به خودتون فرصت فکر کردن درباره کار رو ندید و بلافاصله شروع کنید.شروع کردن معمولا یکی از سخت ترین بخش هاست و  البته خیلی وقتها همون اینرسی که باعث میشه که شروع کار سخت باشه میتونه به همون اندازه متوقف کردنش رو هم سخت کنه.

 

با همین اصلاح ساده ما میتونیم کاری کنیم که ذهن ما به جای اینکه در گذارها تصمیم ها احماقانه بگیرهNormal behavior

کاری کنیم که  بعد از انتخاب کار درست، خودمون رو  بارها و بارها در حال انجام کاری ببینیم که اهمیت داره.

فقط باید ۳ کلمه رو به خاطر بسپاریم- سه کلمه برای برنامه نویسی یک عادت که زندگی ما رو تغییر میده.

English Syntax: No,Right,Now

یا

نه، درست ، حالا

 



پی نوشت:

نظرتون راجع به ترجمه چی بود؟ کلا خوبه که ترجمه کنم مثل همین؟ یا ترجیح میدید با یه مختصر معرفی ارجاع بدم به منبع اصلی؟