امرور ظهر توی کتابخونه ای که درس میخونم ، بحث دروغ پیش اومد و یکی از دوستان که سن و ادعای نسبتا زیادی هم داری، این سوال رو مطرح کرد که چرا ما ایرانی ها دروغ میگیم و بعد از اینکه گفت خودش دقایق پیش با دروغ یکی رو پیچونده  اینطور جواب داد که من داشتم یک شعر میخوندم که «پا برزمین کوفتم و ستاره ها ریختند» ( شعر رو خودش هم با مضمون  نقل کرد!) و گفت که در ادبیات ما ، غلو و اغراق نهادینه شده و این دروغ در وجود ما هست.

دوست دیگه ای هم در راستای تکمیل حرفشون گفت که یکی از مهمترین مشکلاتی که ما داریم، به خاطر وجود شاعرهاییست که داشتیم ،بخصوص مولوی که از هر شعرش چند معنی در میاد و اصلا تکلیف شعرهاش معلوم نیست. قضیه ادامه پیدا کرد، تا همه شعرا  و ادبیات رو از عوامل فساد و دور کردن ایرانی ها از پیشرفت و آبادانی دونستند.

از نوشته (سانسور شده فوق) بر میاد که من حرصم گرفته از حرف هایی که زده شده ولی الان ترجیح میدم که به جای حرص خوردن یه کم از این ماجرا درس بگیرم تا در موقعیت مشابه من حرص کسی رو در نیارم:

۱-لازم نیست که همیشه ، راجع به همه چیز اظهار نظر کنیم.

۲-اگر هوس کردیم راجع به موضوعی که خبر نداریم صحبت کنیم  بهتره تاکید کنیم که این برداشت شخصی من و بر اساس مشاهدات من بوده و الزامی نداره که اون بحث درست باشه.

۴- سعی کنیم نسبت به هیچ شخص، ایده ، تفکر ،شی و یا مفهوم(مثل شعر) برچسب زنی نکنیم، هیچ چیزی نمیتونه همیشه خوب و یا همیشه بد باشه.

۵-از همه چیز مهمتر ،بیشتر به جای اینکه صحبت کنیم، فکر کنیم،عمل کنیم و بیشتر یاد بگیریم، رفتار آدمها خیلی بهتز از کلامشون میتونه اثر بگذاره، پس اگر روزی ادعایی برای کاری داشتیم ، بهتره که به جای اینکه راجع به اون حرف بزنیم، اون فکر و اندیشه رو توی عمل نشون بدیم.

 

پ.ن:

  • این حرفها بیشتر مخاطبش خودم هست و فقط از باب اینکه با شما شریک باشم ، ضمیر جمع به کار بردم.
  • حرفها تازه نیست ، ولی بعضی از حرفها رو اینقدر آدم باید بشنوه و با خودش مرور کنه تا توی وجودش بره.
  • شما نظری ندارید؟