نمیدونم چرا این حقیقت مطلق رو بیشتر وقتها فراموش میکنیم. باید حتما تلنگری باشه تا یادمون بمونه که زندگی الکیه، تلنگری که نه هر سال و ماه که باید هر لحظه بهمون بخوره و بگه که آهای آدمیزاد جدی نگیر این دنیا و این زندگی رو این بازی که آخرش با یک خواب طولانی و پر آرامش تموم میشه. شاید این نمازی که بهش غر میزنیم  و نمیفهمیمش قراره ۵ بار تو روز به ما یادآوری کنه که اینجا همه چیز نیست، اگر هم همه چیز هست هیچ چیز با ارزشی نیست.


 

چند هفته پیش که خواهرم ایران بود،راجع به زندگی صحبت کردیم. این دنیا و اون دنیا، هیچکس مطمئن نیست که اون دنیا هست یا نه؟ تا از این دنیا نریم هیچ ادعای مطلقی نمیتونیم راجع بهش بکنیم. خواهرم میگفت که اگر اون دنیایی وجود داشته باشه، هر چقدر هم ادای آدمای زاهد رو دربیاری ولی آرامش نداشته باشی ، دلت صاف نباشه و حرص بیهوده نخوری بعیده که توی اون دنیا همبتونی آرامش رو تجربه کنی. شادی رو تجربه کنی.


زندگی الکیه به این معنی نیست که باید دنیا رو ترک گفت و زانوی غم بغل گرفت، زندگی الکیه یعنی خیلی نباید اتفاقاتش رو جدی گرفت، اگر بردی ،اگر باختی هیچکدومش رو نباید جدی گرفت هیچ نتیجه ای رو نباید جدی گرفت، هیچ انجامی رو توی این دنیا نباید جدی گرفت. فقط باید تلاش کرد برای اینکه آرامش داشته باشی، برای اینکه لحظه های خودتو رو بهتر تجربه کنی، برای اینکه لبخندی رو روی لبی بیاری. تنها چیزی که باید جدی گرفت همون تلاشه و همون آرامش….

 


امروز عموی من دنیای دیگه رو میبینه و من و خیلی ها دیگه بخت دیدنش رو نداریم ولی میتونیم افتخار کنیم بهش و همیشه به یاد داشته باشیم و یاد بگیریم ازش مهربونی، پاکی ، فروتنی و آرامشی که همیشه داشت…

 

sunset-between-the-trees_437-19316345