همونطور که همه میدونستید، این چند وقت یعنی از بدو شروع این وبلاگ من مشغول فریضه کنکور دادن بودم، همونطور که اینجا گفتم همه تلاشمو کردم و به هر ترتیبی بود کنکور به پایان رسید و حالا وارد یک مرحله جدید شدم، حتی یک دنیای دیگه.

وقتی شما هدفی مثل کنکور دارید خیلی راحت میدونید که وظیفه شما چیه- باید درس بخونید- ولی وقتی که کنکور نباشه، دانشگاهی نباشه کار سختی پیش روی شماست، تخصیص بهینه زمان ، فکر و انرژی برای بهتر کردن خودتون(؟)، کلی بودن این قضیه باعث میشه که خیلی راحت توی دام پرسه زدن بیفتید و خیلی زیاد از این شاخه به اون شاخه برید و  البته در این شرایط همیشه فکر اینکه زمان زیادی پیش روی شما هست، شما رو فریب میده تا زمان بیشتری رو به نگاه کردن به دیوار  بگذرونید.


 

چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت میکردم و سوالی که این روزها خیلی از خودم و همه میپرسم رو ازش پرسیدم که پیشنهادت برای این چند ماه خالی پیش روی من چیه؟ خیلی ساده جواب داد که دنبال رویاهات برو! این دغدغه چند وقتی بود که توی ذهن من بود و به دلایل واضح توجه بهش رو به تعویق مینداختم، ولی این حرف ساده بعد از کنکور سریع این دغدغه رو فعال که  ای مهدی تو چه رویایی داری؟ اصلا مهدی تو میدونی رویا چی هست؟ چقدر بزرگ هست و چقدر دست یافتنی و چقدر محدود به زمان؟ چقدر وابسته به شخص تو و چقدر وابسته به دنیای اطراف تو؟

وقتی با دوستم صحبت میکردم بیشتر از اینکه از رویا بگم، از برنامه گفتم و الان هم وقتی میخوام از رویای خودم بنویسم، شاید بیشتر برنامه هاست که خودشون رو نشون میدن. شاید رویا فقط یک تصویر باشه که در وصف نگنجد! شاید هم من دچار بحران بی رویایی شدم!(البته اگر در همچین بحرانی باشم فعلا افسردگی رو نتیجه نداده)

شما نظرتون راجع به رویا چیه؟ پیشنهادی برای من دارید؟ اصلا بنظرتون من الان پیشنهاد لازم هستم؟ :دی


 

از رویا گفتم و از برنامه! نوشتن که یکی از علایق جدی من در گذر زمان بوده! وب، کد و صفر ویک هم (حداقل از این فاصله که باهاشون رابطه دارم) برای خیلی دوست داشتنی هست، یکی از نتایج مهمش  هم همین چند خطی است که شما لطف میکنید و بهش سر میزنید و کلی به من انرژی میدید، الان یکی از برنامه های جدی من توسعه و فعالیت توی این چند خط هست(احتمالا همراه با یه عالمه رویا براش)

خلاصه اینکه از این به بعد چند خط خیلی خیلی فعالتر از قبل خواهد بود، هم از احوالات خودم بیشتر خواهم نوشت،‌هم از تحلیل های خودم نسبت به هر چی!!!! هم احتمالا با همکاری چند تا دوست کارهای جذاب غیر متنی توی چند خط داشته باشیم  و از همه چیز مهمتر اینکه از الان من خیلی خیلی خوشحال میشم رو چندخط رو به هر کس که فکر میکنید براش جذابیت داره معرفی کنید.برای با خبر شدن از نوشته های جدید هم راه های جدید (و البته امیدوارم خوشایند) جدیدی هم اضافه میکنم تا خیلی راحت تر و بیشتر با هم در ارتباط باشیم.


 

تیتر نوشت

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم، داشتم توی انبار کامپیوترم جست و جو میکردم چشمم به یک آهنگ از خالد افتاد که پارسال دقیقا تو همچین روزهایی کشفش کرده بودم. این قدر از ترجیع بند این شعر خوشم میاد که بنظرم نه فقط برای تیتر که حتی برای شعار زندگی آدمها هم میتونه مناسب باشه پس:

On va s’aimer on va danser Oui c’est la vie

 

پ.ن:

۱-من فرانسوی نیستم، فرانسوی بلد هم نیستم، ولی فرانسوی ها رو دوست دارم!

۲- نمیخواستم اینقدر پراکنده بنویسم ولی خیلی حسی خوبی بهم داد. بعدتر متمرکزتر خواهد بود حتما.