دسته: خودنوشت

خود چو عشق آمد نه این نه آن بود

چنان که افتد و دانی هر از چندگاهی زمزمه اشعار و آوازها برای هرکسی در خلوت خویش بسیار خوشایند است و من امروز با خودم این شعر رو زمزمه میکردم:
خلوتی میبایدم با تو زهی کار کمال    ذره‌ای هم خلوت خورشید عالم کی شود
شعری از عطار که من از کنسرت«همنوا با بم» شجریان بخاطر دارم، برای اینکه مطئن باشم شعر رو درست میخونم به گنجور رفتم و بهانه ای شد برای اینکه کمی در وادی عشق جست و جو کنم.
این نوشته شعرهاییست که عطار سروده برای فکر و تامل بیشتر و اشتراک با شما

کس درین وادی بجز آتش مباد

وانک آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو سوزنده و سرکش بود


لحظه‌ای نه کافری داند نه دین

ذره‌ای نه شک شناسد نه یقین

نیک و بد در راه او یکسان بود

خود چو عشق آمد نه این نه آن بود

ای مباحی این سخن آن تونیست

مرتدی تو، این به دندان تو نیست

هرچ دارد، پاک دربازد به نقد

وز وصال دوست می‌نازد به نقد

دیگران را وعدهٔ فردا بود

لیک او را نقد هم اینجا بود

تا نسوزد خویش را یک بارگی

کی تواند رست از غم خوارگی


ور به چشم عقل بگشایی نظر

عشق را هرگز نبینی پا و سر

مرد کارافتاده باید عشق را

مردم آزاده باید عشق را

تو نه کار افتاده‌ای نه عاشقی

مرده‌ای تو، عشق را کی لایقی

زنده دل باید درین ره صد هزار

تا کند در هرنفس صد جان نثار


…..
هر چی میخوام نوشته ای اضافه کنم نمیشه به قول مولوی:

هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب       چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

 مرغ دل تو اگر عاشق این آتش است           سوخته پر خوشتری، هیچ تو از پر مپرس

و بهتره من هم هیچ از پر مپرسم و مگم و کمی از قدم زدن در دنیای عطار لذت ببرم.

پی نوشت:

این نوشته ها، نوشته هایست برای دل، برای شناختن بهتر خودم، ژورنالیستی نیست، پس با بخش شبه ژورنالیستی وبلاگ اشتباه نگیرید :)

بیشتر

یک-مباحثه

ایده این نوشته برای چند روز پیش بود، بعد از یک بحث طولانی با دوستهای خوب کتابخونه ام و امروز هم بعد از اینکه با چند تا از دوستای دیگه‌ام بحث کردیم، به نتیجه های بهتری رسیدم!
این نوشته نتیجه گیری های منه بعد از تقریبا ۶ سال بحث کردن و بحث نکردن

 

علاقه‌:خیلی از آدمها از بحث کردن لذت میبرن ، چه از اینکه با یک نفر کل کل کنند و چه اینکه سعی کنند، کسی رو نسبت به موضوعی متقاعد کنند. از طرف دیگه خیلی ها هم بیزارند از اینکه بشینند -و به معنای اینکه موضوعی رو بشکافند و تجزیه تحلیل کنند- در مباحثه شرکت کنند. من خودم نمیتونم جواب قطعی بدم به این قضیه خیلی وقتها از بحث کردن با افراد لذت میبرم و خیلی وقتها هم ترجیح میدم خودم رو به نزدیک ترین دیوار برسونم و با یک ضربه سر خودم رو از ادامه بحث خلاص کنم.

فایده: ما همیشه سعی میکنی میکنیم توی زندگی کاری های انجام بدیم که سود و فایده بیشتری نصیبمون کنه و اگر وقت و زمان خودمون رو بخوایم برای بحث کردن بذاریم باید حداقل برامون اندازه زمان و اعصابی که میگذاریم فایده داشته باشه. توی این دوره ۶ ساله که در ابتدا عرض کردم نزدیک به ۵ سالش رو به بحث کردن گذروندم( در دبیرستان و دانشگاه) و در یک سال گذشته سعی کردم تا بیشترین حد ممکن از هر بحث دوری کنم و بیشتر سرم به کار خودم باشه. بعد از این دو بحث جدی که در روزهای اخیر داشتم ، یک مرور کلی نسبت به گذشته و بحث هایی که داشتم – چه اون ها که ازشون لذت بردم و چه اونها که خیلی برام مفید نبودند- به نتایج  جالبی رسیدم که بنظرم میتونه در ادامه زندگی هم اگر بخوام وارد بحثی بشم بهم کمک کنه.

نتایج:

۱- هر سر یک فکر داره، برای همین افراد فارغ از حجم دانشی که دارند و با توجه به نگرش خاصشون میتونن جنبه های رو ببینند که شما نمیبینید.

۲-توی بحث هیچوقت، هیچکس متقاعد نمیشه ، ولی بیشتر اوقات حرف شما توی ذهنش میمونه  و اگر حرف شما درست باشه توی یک لحظه خاص متوجه صحت حرف شما میشه. برای همین هیچوقت سعی نکن که کسی را در لحظه متقاعد کنی.

در این حالت طرف مقابل غالبا به روی خودش نمیاره که حرف شما درست بوده و اون اشتباه میکرده ولی از اونجا به بعد باهاتون در اون تفکر همراهی میکنه.( و بالعکس!)

۳-هیچوقت در مباحثه متقاعد نشو، چون ممکنه طرف مقابل با مغالطه یا کاری شبیه به این تو رو مجبور به قبول چیزی کنه که واقعا درست نیست و در ادامه ممکنه انگیزه تو برای فکر کردن به موضوع هم از بین بره. در صورت نیاز به متقاعد شدن به بند دو مراجه کن!

۴-تجربه شخصی (احتمالا غیر قابل تعمیم): هیچوقت با افرادی که دوست نداری وارد بحث نشو و افرادی رو که بنظرت دانش و تجربه کمتری از تو دارند رو توی این دسته قرار نده!(برای بخش دوم به بند یک مراجه کن- هر سر یک فکر-)

۵- در خلوت خودت وقتی به بحث های که داشتی فکر میکنی، نهایت بی طرفی رو داشته باش و به عنوان یک ناظر بیرونی از بحث نتیجه گیری کن.

۶- زمانی که در مورد موضوع بحث میشه که ازش بی اطلاعی یا اطلاعات کمی داری، در لحظه طی یک اقدام انقلابی و برون گرایانه موضوع رو به چالش نکش- به صورت ساده تر در این هنگام یا سکوت کن و شنونده باش یا اگر جذابیت نداشت هر چه سریعتر محل مورد نظر را ترک کن.

 

با همه این حرفها هنوز نمیشه به این سوال جواب قطعی داد که بحث کردن کار خوبی هست یا نه و چه زمانهایی باید وارد بحث شد و بحث رو آغاز کرد،‌کاری که من فعلا تصمیم دارم بهش عمل کنم اینه که در این مورد اساسی به حرف دلم توجه کنم.

 

پ.ن:

– دقیق نمیدونم که فرق و شباهت مباحثه و مذاکره چی میتونه باشه ولی برای این از عنوان مذاکره استفاده نکردم چون بنظرم در مذاکره هدف رسیدن به توافق هست، ولی مباحثه  الزاما دنبال توافق نیست.

-دوست داشتم توی نتایج بنویسم ولی چون همیشه پی نوشت حس خودمونی تری برام داره اینجا میگم که تا جایی که ممکنه بحث کردن رو جدی نگیرید، به زبان دیگه اعصاب خودتون رو خورد نکنید.

-نکته ۴ رو جدی بگیرید.

 

 

 

 

بیشتر

خوشبختی

خوش بختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون میبینه

خوشبختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون میبینه...

روسری آبی

خوش بختی تو دل آدمه

دل اگه خوش باشه …. آدم خوشبخته

عزت الله انتظامی -روسری آبی

 

چند روز پیش رنگی رنگی  توی تقویم جذابش پیشنهاد داده بود که راجع به خوشبختی بدون فکر کردن بنویسید. همیشه اولین جمله ای که بعد از خوشبختی میاد توی ذهنم، این دیالوگ رسول رحمانی در روسری آبی هست. یکی از ماندگارترین دیالوگهای فیلم در ذهن من.

اگر بخوام عواملی که خوشبخت بودن من رو نشون میده بشمارم، دیدگاهی که مردم نسبت به من دارن یکی از کمترین اولویت ها رو داره.

اینکه شما تو چه شهر و کشوری زندگی کنید، اینکه شما توی چه دانشگاهی درس بخونید ، اینکه حتی چه دوستانی از چه طبقه اجتماعی داشته باشید، هیچ تاثیر در شادی شما نداره، خوشبختی توی خود آدمه  ، توی نگاه آدم به زندگی  هست، همه ما این جمله   آندره ژید رو  شنیدیم که

سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری

میشه  این جمله رو  هزار جور تعمیم داد ، سعی کن عظمت در وجود تو باشد نه  در آنجا که زندگی میکنی! عظمت در ذهن تو باشد نه آنجا که در آن تحصیل میکنی!

یا حتی سعی کن عظمت در جیب تو باشد ، نه در آنچه که با آن خرج میکنی!

چه بسیارند آدم هایی که در شهرهای بزرگ و کشورهای  پیشرفته  هستند و احساس خوشبختی نمیکنند، چه افراد زیادی که در شریف و پرینستون و هارواد درس خوندن و چه کسایی که در بورلی هیلز و الهیه زندگی میکنند و هیچ روز وشبی رو با دل خوش به پایان نمیرسونند و  از دگر سو چه افراد زیادی که در شوش و مولوی ، بدون پول و تحصیلات خوشترین دل ها رو داشتتند.

همه این حرف ها و مثال های عجیب رو زدم که به خودم ثابت کنم که شاد بودن هیچ ربطی به این نداره که در ذهن بقیه ثروت و جاه و مدرک و خودرو و خانه شما ستایش بشه،‌ خوشبختی فقط زمانی در وجود آدم هست که دل آدم خوش باشه.

خوش بختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون میبینه
خوش بختی تو دل آدمه
دل اگه خوش باشه …. آدم خوشبخته

 


اینکه آدم از شادی و خوشبختی حرف بزنه و یادی نکنه از جناب فارل ویلیامز در حق خودش و خواننده هاش؟ جفا کرده ، این کلیپ مسلمانان لندن که به مناسبت روز شادی   ( happyday# )  ساخته بودند یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین کلیپهای این اهنگ بود ، امیدوارم اگر سرعت و محدودیت حجم + محدودیت های طبیعی هر ایرانی در دسترسی به یوتیوب بهتون اجازه داد از دیدنو شنیدنش لذت ببرید.

 

 


 

بیشتر