دسته: کتاب

چگونه در ۵۲ هفته ۵۲ کتاب بخوانیم و ۱۰ میلیون تومان صرفه جویی کنیم

خوندن کتاب، دیدن رویا با چشم ها بازه

دومین هدفی که امسال برای خودم تعیین کردم خوندن ۴۰ کتاب توی سال جدید بود، یک هدف بزرگ و دوست داشتنی. قبل از من احتمالا افراد زیادی هدف مشابه هدف من داشتند، یکی از افرادی که این هدف رو دنبال کرده و البته به این هدف دست پیدا کرده جاستین میلر یکی از نویسنده های وبلاگ Lifehack بوده که تجربیات خودش رو هم توی اون وبلاگ نوشته علاوه بر این به ما توضیح داده چرا فکر میکنه خوندن این همه کتاب باعث شده ۲۱هزار دلار در سال صرفه جویی کنه. تجربه این نویسنده توی سال ۲۰۱۳ یکی از جدی ترین عاملهایی بود که باعث شده من این هدف رو انتخاب کنم. اینجا ترجمه ای با تخلیص رو از تجربه جاستین میلر با هم میخونیم.

اصلا چرا باید ۵۲ کتاب رو در ۵۲ هفته بخونیم؟

یک حقیقت کوچک و جذاب: من تا سن ۲۲ سالگی تقریبا هیچ کتابی رو کامل نخونده بودم. وقتی دانشجوی سال اول بودم شروع به خوندن کتاب توپ پول از مایکل لوییس کردم  و وقتی که کتاب رو خوندم، متوجه شدم که خیلی هم تجربه خوندن چیز بدی نبود، از اون موقع کتابهای رو برای خوندن انتخاب کردم که بهشون علاقه داشتم(لعنت به خوندن های اجباری دوران مدرسه!!!) روز بعد شروع کردم به خوندن کتاب دوم در زندگی کتابخوانی خودم و به طور رسمی تبدیل به یک کرم کتاب شدم.

نکته اساسی چی هست؟ چرا باید زحمت خوندن هر هفته یک کتاب رو به خودمون بدیم؟

تقریبا همه ما زندگی پر مشغله ای داریم و احتمالا کارهای مهمتری برای انجام دادن داریم چه چیزهای از خوندن ۵۲ کتاب در سال آینده ممکنه بدست بیاریم؟

۱- ایده، ایده ، ایده: این تجربه به من کمک کرد که ایده های زیادی نه فقط برای این سایت که برای زندگیم خلق کنم.

۲-دانش/تحصیلات:اگر ازش استفاده نکنید از دستش میدید( مغز چیزیه که راجع بهش صحبت میکنیم) خوندن به من کمک میکرد که مداوم به یادگیری چیزهایی که دوست دارم بپردازم.

۳- در یاددادن به من کمک کرد: مثل خیلی از شما من هم شیفته آموزش دادن هستم و هر چه بیشتر میخوندم اعتماد به نفس بیشتری برای دانستن اطلاعاتی داشتم که میتونست به بقیه توی جاهای سخت کمک کنه.

۴-این یک چالشه:کیه که عاشق یک چالش خوب نباشه؟ ما همیشه کارهایی رو انجام میدیم که به نوع ما رو به سمت خاصی هل بده! چالش میتونه به انگیزه درونی، اعتماد به نفس، نظم و اراده ما کمک کنه.

۵-از مدرسه (و دانشگاه) ارزونتره: در این مورد بیشتر میگیم ولی خوندن ۵۲ کتاب که در مجموع برای من ۵۰۰ دلار هزینه داشت در حالی که به دانشگاه رفتن برای من ۲۱ هزار دلار هزینه داشت. علاوه بر اینکه در این مدت من از موضوعاتی آموختم که بهشون علاقه مند بودم. آنچه که من توی این یکسال یاد گرفتم نسبت به یادگیری ۴ ساله من در دانشگاه قابل قیاس نبود.

۶-شما رو از جعبه خودتون بیرون میکشه: این باعث میشه که شما ناحیه امن خودتون و خارج شید و از جنبه های به زندگی نگاه کنید که تا بحال نکرده بودید.

۷-بهترین معلم ها:شما به بهترین ذهن ها  و موفقترین معلمها  دسترسی دارید با چیزی بین ۱۰ تا ۲۰ دلار…….بهترین معامله کل دوران

۸-روابط بهتر:خوندن به من اجازه داده که روابط اجتماعی بهتری داشته باشم. راجع به خیلی از موضوعات بتونم صحبت کنم و همیشه ایده های خوبی برای آغاز صحبت ها داشته باشم.

۹-به طرز خارق العاده ای جذابه: تکرار میکنم به طرز خارق العاده ای جذابه( مترجم اینجا احساسات نویسنده را با ادبانه تر بیان کرد!!!)

«چرا» ها ادامه دارد…

چگونه در عمل ۵۲ کتاب را در ۵۲ هفته بخوانیم؟

بعد از یک توضیح در مورد چرایی اینکار بریم سراغ اینکه من چه جوری اینکار (به ظاهر سخت رو) انجام دادم. در واقع این کار آسونتر از چیزیه که فکر میکنید. نکته خوب اینه که این روش رو میتونید برای هر کاری  مثل نواختن پیانو ، یادگیری زبان و حتی یاد گرفتن رقص استفاده کنید.

۱- هدفتون رو S.M.A.R.T بنا کنید: برای این ۵ حرف معناهای متفاوتی در نظر گرفته شده و شیوه استفاده از اون کاملا بستگی به شما داره، در زیر میتونید برخی از این معانی رو ببیند و برای اطلاعات بیشتر میتونید به این نوشته لایف هک یا این نوشته مختصر چند خط مراجعه کنید.

S: Specific, significant
M: Measureable, meaningful
A: Acheiveable, action-oriented
R: Rewarding, realistic
T: Time-based, trackable

۲- یک کتاب انتخاب کنید: من اینکار رو  برای هر هفته عصر جمعه(یا شنبه فرقی میکنه؟) انجام میدادم. کتاب ها رو بر اساس توصیه دوستان، مشاورها و یا فقط بر اساس علاقه شخصی خودم انتخاب میکردم و تلاش میکردم تنوعی از کتاب ها رو داشته باشم که با اون انسان بهتری از خودم بسازم.

۳-کوچک کردن کار:خوندن هر هفته یک کتاب کار خیلی سختی بنظر میاد ولی من اینکار رو با تبدیل یک کتاب در صفحه به تعداد صفحات در روز برای خودم آسونتر کردم. فقط کافیه که تعداد صفحات کتاب رو به تعداد روزهایی که در اون هفته مطالعه میکنید تقسیم کنید.

مثلا اگر یک کتب ۳۰۰ صفحه ای داشتم و هفته ای ۶ روز برای مطالعه در نظر داشتم با خوندن روزی ۵۰ صفحه میتونستم کتاب رو به راحتی تمام کنم.

۴- با خودم یک عهد بستم: برای خوندن صفحات روزانه ام یک زمان مشخص رو تعیین میکردم.یک عهد که اجازه شکستنش رو نداشتم و اگه بخوام صادق باشم همیشه به این عهد وفا نمیکردم ولی خب بیشتر وقتها به این پیمان نزدیک بودم.

من تصمیم داشتم که صفحات روزانه ام رو ابتدای صبح بخونم برای همین سعی میکردم که صبح ها کمی زودتر بیدار شم. من خودم میشناسم و میدونم که صبح زمانی هست که بیشترین انرژی و اراده رو دارم و اگر این اتفاق رو به ساعاتی دیرتر موکول میکردم احتمال سستی بیشتر میرفت. واضحه که این زمان برای هر کسی میتونه متفاوت باشه.

۵- به خودم استراحت میدادم: همه کتاب هایی که من خوندم ۳۰۰ صفحه نبودند، برخی بیشتر(۷۰۰ صفحه) و برخی هم کمتر (کمتر از ۱۰۰ صفحه) بودند. این چالش ، چالش سختی بود و خوندن مداوم کتاب های طولانی اون روطاقت فرسا میکرد، من سعی میکردم به انتخاب کتاب های مناسب با چالش سازگار بمونم.برای همین گاهی کتاب های کوتاهی رو انتخاب میکردم که تا بتونم بدون قربانی کردن کیفیت محتوا با چالش همراهی کنم.

۶-همیشه آماده باشید: من همیشه یا iPad یا یکی کپی از کتاب رو به همراه داشتم و هر لحظه ای که زمان اضافه ای داشتم شروع به خوندن میکردم حتی اگر تمام صفحات روزانه ام را خوانده بودم، زمانی که منتظر اتوبوس یا مترو بودم،موقعی که در صف معاینه فنی خودرو یا در اتاق انتظار بودم و… من همیشه آماده خواندن بودم.

۷-من چیزهای رو انتخاب میکردم که در واقعیت برای من اهمیت داشت:اگر شما این سایت رو مطالعه میکنید ، احتمالا ما یک هدف مشترک داریم:همه ما علاقه داریم به اینکه انسان بهتری بشیم.من سعی میکردم کتاب هایی رو انتخاب کنم که احساس میکردم در یادگیری مفهوم اصلی به من کمک میکنه.

خوندن هفته ای یک کتاب امکان پذیره.


 

 

همونطور که اینجا گفتم من تصمیم گرفتم که امسال ۴۰ تا کتاب بخونم در واقع به خودم ۱۲ هفته استراحت دادم که به عهدم حتما وفا کنم به قول سعدی: «عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

امسال کتابی بخونیم که …..

اما اینجا میخوام یه پیشنهاد دیگه هم برای خوندن کتاب داشته باشم، هم برای شما، هم برای خودم، این پیشنهاد رو جادی ابتدای همین سال به عنوان چالش کتابخونیش مطرح کرده بود، برای شرکت توی این چالش کافیه که از عکس زیر  یک پرینت بگیرید و به دیوار اتاقتون بزنید، هم یادتون میمونه که باید کتاب بخونید، هم میتونید از خوندن کتاب با این قواعد هیجان انگیز لذت ببرید و البته اگر هدفی مثل خوندن ۵۲ یا ۴۰ کتاب در امسال دارید میتونید با خیال راحت ۱۲ تاش رو برای این چالش کنار بذارید:

book1394

من سعی میکنم توی همین وبلاگ پیشرفت های خودمو راجع به این چالش بنویسم و حسی که هر کدوم از این ۱۲ شرط بهم میده، شما هم اگر این چالش رو انتخاب کردید توی همین چند خط تجربیاتتونو بیان کنید.

 

 

 

بیشتر

معرفی کتاب: خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

دوتا عادت خوب در وجود من نهادینه شده، عادت اول اینه که اولین گزینه ای که برای هدیه دادن به ذهن من میرسه و غالبا به اجرا هم در میاد یک کتاب خوبه، عادت دومی که برام خیلی دوست داشتنی تر اینه که بیشتر افراد وقتی میخوان برای من هدیه ای بخرند گزینه اولشون یک کتابه.

سرخپوست پاره وقت

از دوران کنکور که گذشتم طبق عادت دومی که عرض کردم خواهرم برام یک کتاب خوب خرید.

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

فرصت مطالعه کتاب دست نداد تا همین چندروز پیش که در ولایت و در ایام عید شروع به خوندنش کردم.

کتاب داستانی پسر سرخپوستی رو روایت میکنه که به دلایلی از قرارگاه سرخپوست ها فاصله میگیره و تبدیل به یک سرخپوست پاره وقت میشه.

شرمن الکی نویسنده کتاب که خودشم یک سرخپوسته خیلی تند و گزنده رذایل که توی جهان امروز وجود داره هدف میگیره و ازشون انتقاد میکنه، از الکلیسم و بیخیالی و تباهی که به دنبالش داره گرفته تا نژادپرستی و تبعیضی که در وجود اکثر همه ما آدمها هست- نه فقط نژاد که حتی جنسیت و…-یکی از بهترین لحظه هایی که میشه این انتقاد گزنده رو دید توی بخش «مشورت با راودی درباره عشق و عاشقی» هست که آرنولد (قهرمان داستان) درباره عاشقی با دوست فرحیخته اش راودی مشورت میکنه و از بیگانگی اینکه سرخپوستی عاشق دختری سفید پوست شده میپرسه و  راودی  در حواب مقاله ای پیدا میکنه در مورد دختری سفیدپوست که در  قسمتی از مکزیک گم شده بود و  همه رسانه ها عکسشو رو انداخته بودند(ادامه ماجرا از خود کتاب):

راودی: خب این مقاله میگه تو سه  گذشته تو همون قسمت مکزیک ، سیصدتا دختر مکزیکی ناپدید شدن و کسی هم ککش نگزیده اون بابایی که مقاله رو نوشته بعدش نتیجه میگیره که مردم به دخترای سفیدپوست بیشتر از هرکسی روی این سیاره اهمیت میدن. اونا گل سر سبدن. همشون «دوشیزه نیازمند کمک» اند.

آرنولد: حالا یعنی چی؟

راودی: یعنی تو هم یه الاغ نژادپرستی عین بقیه.

 

یکی دیگه از ویژگی های خوب این کتاب روایت های جذاب و چسبناک شرمن  الکسی از وقایعی هست که برای آرنولد(یا جونیور که اسم سرخپوستیش هست) میفته. وقتی که داره بازی بسکتبال بین مدرسه سرخپوست ها و مدرسه سفیدپوست ها رو گزارش میکنه، لحظه ای نمیشه چشم از کتاب برداشت. این گزارش اینقدر خوب هست که هر لحظه از بازی ممکنه بغض خواننده بترکه و زار زار بخاطر اتفاقاتی که میفته گریه کنه.

کتاب پر هست از لحظه های که احساسات شما رو به لرزه در میاره، از خنده های شیرین و تلخ تا لحظه هایی که دوست دارید کتاب رو ببندید از غم زندگی سرخپوست ها گریه کنید و البته پر هست از لحظاتی که با فکر خودتون کلنجار میرید بخاطر مسیرهایی که رفتند و بخاطر مسیرهای که ممکنه شما طی کنید.

 

اگر دوست داشتید کتاب رو بخونید و با خوندن الکترونیک کتاب مشکلی ندارید میتونید از طریق اپ های فیدیبو و لینک زیر کتاب رو خریداری کنید

خرید کتاب از فیدیبو

 

شما کتاب رو خوندید؟ نظرتون راجع بهش چی بود؟
اگر نخوندید این نوشته شما رو ترغیب به خوندن کتاب میکنه؟

بیشتر