معرفی کتاب: خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

دوتا عادت خوب در وجود من نهادینه شده، عادت اول اینه که اولین گزینه ای که برای هدیه دادن به ذهن من میرسه و غالبا به اجرا هم در میاد یک کتاب خوبه، عادت دومی که برام خیلی دوست داشتنی تر اینه که بیشتر افراد وقتی میخوان برای من هدیه ای بخرند گزینه اولشون یک کتابه.

سرخپوست پاره وقت

از دوران کنکور که گذشتم طبق عادت دومی که عرض کردم خواهرم برام یک کتاب خوب خرید.

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره وقت

فرصت مطالعه کتاب دست نداد تا همین چندروز پیش که در ولایت و در ایام عید شروع به خوندنش کردم.

کتاب داستانی پسر سرخپوستی رو روایت میکنه که به دلایلی از قرارگاه سرخپوست ها فاصله میگیره و تبدیل به یک سرخپوست پاره وقت میشه.

شرمن الکی نویسنده کتاب که خودشم یک سرخپوسته خیلی تند و گزنده رذایل که توی جهان امروز وجود داره هدف میگیره و ازشون انتقاد میکنه، از الکلیسم و بیخیالی و تباهی که به دنبالش داره گرفته تا نژادپرستی و تبعیضی که در وجود اکثر همه ما آدمها هست- نه فقط نژاد که حتی جنسیت و…-یکی از بهترین لحظه هایی که میشه این انتقاد گزنده رو دید توی بخش «مشورت با راودی درباره عشق و عاشقی» هست که آرنولد (قهرمان داستان) درباره عاشقی با دوست فرحیخته اش راودی مشورت میکنه و از بیگانگی اینکه سرخپوستی عاشق دختری سفید پوست شده میپرسه و  راودی  در حواب مقاله ای پیدا میکنه در مورد دختری سفیدپوست که در  قسمتی از مکزیک گم شده بود و  همه رسانه ها عکسشو رو انداخته بودند(ادامه ماجرا از خود کتاب):

راودی: خب این مقاله میگه تو سه  گذشته تو همون قسمت مکزیک ، سیصدتا دختر مکزیکی ناپدید شدن و کسی هم ککش نگزیده اون بابایی که مقاله رو نوشته بعدش نتیجه میگیره که مردم به دخترای سفیدپوست بیشتر از هرکسی روی این سیاره اهمیت میدن. اونا گل سر سبدن. همشون «دوشیزه نیازمند کمک» اند.

آرنولد: حالا یعنی چی؟

راودی: یعنی تو هم یه الاغ نژادپرستی عین بقیه.

 

یکی دیگه از ویژگی های خوب این کتاب روایت های جذاب و چسبناک شرمن  الکسی از وقایعی هست که برای آرنولد(یا جونیور که اسم سرخپوستیش هست) میفته. وقتی که داره بازی بسکتبال بین مدرسه سرخپوست ها و مدرسه سفیدپوست ها رو گزارش میکنه، لحظه ای نمیشه چشم از کتاب برداشت. این گزارش اینقدر خوب هست که هر لحظه از بازی ممکنه بغض خواننده بترکه و زار زار بخاطر اتفاقاتی که میفته گریه کنه.

کتاب پر هست از لحظه های که احساسات شما رو به لرزه در میاره، از خنده های شیرین و تلخ تا لحظه هایی که دوست دارید کتاب رو ببندید از غم زندگی سرخپوست ها گریه کنید و البته پر هست از لحظاتی که با فکر خودتون کلنجار میرید بخاطر مسیرهایی که رفتند و بخاطر مسیرهای که ممکنه شما طی کنید.

 

اگر دوست داشتید کتاب رو بخونید و با خوندن الکترونیک کتاب مشکلی ندارید میتونید از طریق اپ های فیدیبو و لینک زیر کتاب رو خریداری کنید

خرید کتاب از فیدیبو

 

شما کتاب رو خوندید؟ نظرتون راجع بهش چی بود؟
اگر نخوندید این نوشته شما رو ترغیب به خوندن کتاب میکنه؟

بیشتر

On va s’aimer on va danser Oui c’est la vie

همونطور که همه میدونستید، این چند وقت یعنی از بدو شروع این وبلاگ من مشغول فریضه کنکور دادن بودم، همونطور که اینجا گفتم همه تلاشمو کردم و به هر ترتیبی بود کنکور به پایان رسید و حالا وارد یک مرحله جدید شدم، حتی یک دنیای دیگه.

وقتی شما هدفی مثل کنکور دارید خیلی راحت میدونید که وظیفه شما چیه- باید درس بخونید- ولی وقتی که کنکور نباشه، دانشگاهی نباشه کار سختی پیش روی شماست، تخصیص بهینه زمان ، فکر و انرژی برای بهتر کردن خودتون(؟)، کلی بودن این قضیه باعث میشه که خیلی راحت توی دام پرسه زدن بیفتید و خیلی زیاد از این شاخه به اون شاخه برید و  البته در این شرایط همیشه فکر اینکه زمان زیادی پیش روی شما هست، شما رو فریب میده تا زمان بیشتری رو به نگاه کردن به دیوار  بگذرونید.


 

چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت میکردم و سوالی که این روزها خیلی از خودم و همه میپرسم رو ازش پرسیدم که پیشنهادت برای این چند ماه خالی پیش روی من چیه؟ خیلی ساده جواب داد که دنبال رویاهات برو! این دغدغه چند وقتی بود که توی ذهن من بود و به دلایل واضح توجه بهش رو به تعویق مینداختم، ولی این حرف ساده بعد از کنکور سریع این دغدغه رو فعال که  ای مهدی تو چه رویایی داری؟ اصلا مهدی تو میدونی رویا چی هست؟ چقدر بزرگ هست و چقدر دست یافتنی و چقدر محدود به زمان؟ چقدر وابسته به شخص تو و چقدر وابسته به دنیای اطراف تو؟

(بیشتر…)

بیشتر

(( من همه تلاشمو کردم))))

یه روایت هست منسوب به پاسکال که ازش میپرسند موفقیت یعنی چی؟
میگه موفقیت رسیدن به نتیجه نیست، موفقیت یعنی لحظه ای که بعد از پایان کار تو بتونی فریاد بزنی من همه تلاشمو کردم!

و الان لحظه ای که من راحت میتونم فریاد بزنم من همه تلاشمو کردم. امروز شاید کمی استرس داشته باشم بخاطر امتحان فردا ولی واقعا همه تلاشمو کردم و از لحظه لحظه این تلاش لذت بردم. با وجود یه عالمه دوست خوب و(صد البته) یک خانواده خوب که هر لحظه بهم روحیه میدادند و شادم میکردند. نتیجه آزمون فردا هر چیزی که باشه، این چند ماه قطعا یکی از بهترین دوران زندگی من بود. پر از یادگرفتن، پر از ذوق و شوق ، پر از لحظه های هیجان انگیز….

یکی از لذت بخشترین حرف هایی که فردا میتونم بزنم اینه که مهدی امروز دیگه مهدی ۷ ماه پیش نیست. لذت بخش تر برام اینه که هر سال بتونم این حرف رو بزنم.

خیلی ممنون از همه کسایی که این دوران خوب رو برام رقم زدند( که بعدا مفصل ازشون میگم) و خیلی ممنون از خودم بخاطر اینکه راحت میتونم فریاد بزنم:من همه تلاش خودمو کردم.

 

 

 

 

 


به هیچ وجه در زندگی تک بعدی فکر نکنید. کنکور  خیلی مهمه ولی همه چیز نیست. نه با قبولی به ایده­آل می­رسید و نه با قبول نشدن زندگی تموم میشه. مهم اینه که تلاش خودتون رو کرده باشید دیگه نتیجه رو بسپرید دست کسی که صلاح من و شما رو از خودمون بهتر میدونه.

 و عسی أن تحبوا شیاً و هو شرٌ لکم و عسی أن تکرهوا شیاً و هو خیرلکم 

پس کاملاً بهش اعتماد کنید.

خدایا چنان کن سر انجام کار ———-  توخشنود باشی و ما رستگار

لینک


بیشتر

توکل بایدش

تکیه بر تقوا  و دانش در طریقت کافریست

رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

شعر که مینویسم و بعد شروع میکنم به نوشتن یه شرح یا یه ماجرا همیشه قاصر میمونم، لذا  سخن کوتاه:
۱-هیجوقت فکر نکن که بخاطر یه سری اتفاقات یا  یک مقداری تلاش آدم خفن و پیشرفته ای شدی، همیشه دنیایی بر یادگیری و بهتر شدن وجود داره.

۲-هیچوقت فکر نکن که اگر اتفاق بدی افتاد و نتیجه ای نگرفتی،فرد ناتوانی هستی، مطمئن باش که وقتی تلاشت رو کرده باشی نتیجه ای که بدست میاد بهترین نتیجه است.


#رونوشت‌به خودم

بیشتر

مدیریت زمان به سبک گوجه فرنگی

این پست تقدیم میشود به دوستی که شلوغیه این روزهای اداره کلافه اش میکند.

موقعی که داشتم راجع به اپلیکیشن ها مینوشتم، وعده داده بودم که راجع به مدیریت زمان به سبک گوجه فرنگی هم بنویسم، تا امروز که فرصتش پیش اومد.

احتمالا  همه ما زمانی رو که به صورت مداوم روی یک کار (به صورت خاص فکری) برای زمان طولانی تمرکز کردیم ولی از لحظه ای به بعد دچار افت شدید شدیم تجربه کردیم. این اتفاق دلایل زیادی میتونی داشته باشه، مشکل خونرسانی! ، سر رفتن حوصله-Bordem- یا هرعلت دیگه ای. دلیل این اتفاق هرچیزی که باشه یک راه حل خوب برای رفع اون و بدنبالش انجام دادن کارها به تمرکز زیاد و خسگی کم اسفاده از تکنیک پومودروست.

 

پومودرو چیست؟

روزی از روزها آقای فرانسیسکو سیریلو ( یا همچین چیزی) در حالی که توی خونه اش نشسته بود و مشغول کار بوده با مشکلی که بالا مطرح کردیم مواجه شد و به این فکر افتاد که چه جوری مشکلشو حل کنه، بعد از آزمون و خطای چند روش ساعت آشپزخانه ای ( تایمر دار که دست بر قضا شکل گوجه فرنگی بود) که داشت رو برای امتحان بازه های متفاوت زمانی بررسی کرد، و سر آخر به یک زمان ایده‌آل رسید. آقای سیریلو زمان بهینه کشف شده را با یک سری توضیحات تحت عنوان تکنیک پومودرو ثبت کرد و چراغ راهی شد ، بر همه بهین پردازان( افراد با بهره وری بالا!)  و بهین مهرورزان( افراده که به بهره وری بالا علاقه مندند!)
(همانطور که متوجه شده اید پومودرو در زیان ایتالیایی به معنای گوجه فرنگی میباشد)

مدیریت زمان به سبک گوجه فرنگی

(بیشتر…)

بیشتر