برچسب: دنیای بهتر

معرفی وبسایت: رنگ من

یکی از فعالیت های جدی من توی این مدتی که نمینوشتم، طراحی سایت و بهبود توانایی هام توی این حوزه بود، در حدی که الان احساس میکنم اونموقع هیچ اطلاعی در مورد طراحی سایت نداشتم یکی از نتایج خوب و مواخر این طراحی وبسایت یک وبسایت شیک و حرفه ای بود به اسم رنگ من:

مستقل از اینکه الان نمیدونم مخاطب های این وبلاگ چند نفر  و چه کسانی هستند،رنگ من احتمالا برای درصد کمی جذاب باشه ولی بدون شک برای اون دسته که به موضوعات مد و زیبایی اهمیت میدن این سایت یکی از بهترین سایت ها میتونه باشه. موضوع اصلی سایت معرفی رنگ هایی هست که پوست شما رو دوست دارند.

توی این سایت تازه تاسیس با قلم خوبی که نویسنده اش داره با روابط بین رنگها  و مفاهیم مثل فصل رنگی هر فرد آشنا میشید و با بررسی های موردی آدم های مشهور میتونید این مفاهیم رو بهتر درک کنید و اگر دوست داشتید میتونید از مشاوره آنلاین و حرفه ای این وبسایت  که فعلا فصل رنگیه شما رو تعیین کنه استفاده کنید.

پر واضحه که مخاطب اصلی این وبسایت خانم های خوش پوش(که البته همه خانم های خواننده این وبلاگ خوش پوش هستند 😅 ) هستند. البته اگر شما آقا هستید و قصد دارید برای شخص خاص مورد نظرتون هدیه ای تهیه کنید، میتونید از راهنماییهای این سایت کمک بگیرید و قطعا نتیجه خیلی بهتری بگیرید!


نویسنده این سایت هم خواهر عزیزم عارفه است که هرکاری رو انجام بده به بهترین نحو انجام میده ، اگر از سایت نوپای رنگ من خوشتون اومد، حتما یه سر به سایت دیگه اش هم بزنید تا کمی هم لذت داشتن زندگی ساده رو تجربه کنید.

پ.ن: اگر از طراحی سایت هم خوشتون اومد حتما به من بگید تا کمی سر ذوق بیام :)

بیشتر

سیزده-وطن پرستی همراه با گل گهر!

قسمت اول

دیروز تقریبا مهمترین بازی فوتبال  تاریخ سیرجان بود، گل گهر  در برابر پرسپولیس، اینقدر به عنوان یک سیرجانی از گل  گهر تعریف میکنم  و حمایت میکنم که دوتا از دوستهای پرسپولیسیم هم این بازی طرفدار گل گهر بودن( گو اینکه ممکنه با حمید درخشان هم مشکل داشته باشند!) این بازی اینقدر مهم بود که پدر بنده که ۵ شنبه ها هم تا پاسی از عصر در شرکتش مشغوله کاره راس ساعت ۱.۵ خونه بود تا بازی رو کامل ببینه. بازی شروع شد، خیلی هم خوب بود گل گهر اصلا ضعیف نبود! موقعیت خوب داشت و اصلا به پرسپولیس اجازه حمله زهردار نمیداد تا دقیقه سی که بازیکن گل گهر اخراج شد و همه فکر میکردن که کار گل گهر سیرجان تمومه( غیر از من که دلم روشن بود!) گل گهر تقریبا به (لاک) دفاعی رفت ، پرسپولیس کاری نتونست بکنه و بازی به وقت های اضافه رسید، جایی که گل گهر  باز هم دفاعی بود ولی تو یک ضد حمله صاحب پنالتی شد و بازیکن محبوب من و پوریا -مختار جمعه زاده- گل گهر رو در دقیقه ۱۱۰ جلو انداخت. این لحظه واقعا خوشحال شدم در حدی که به هوا پریدم و سبب شدم که همسایه طبقه پایین درودی بر من بفرستد. اینجا بود که توی گروه های وایبری خانوادگی هم شوری در گرفته بود و همه خوشحال بودند، دیری نپایید که از یک پرتاب اوت و جاگیری اشتباه گل گهر گل خورد و بازی مساوری شد و بازی به پنالتی کشید.  در ضربات جبار پنالتی هم هر چقدر مجید غلامی دروازه بان گل گهر خوب بود بازیکن ها پنالتی ها رو خراب کردند و تمام! رویای گل گهر برای رسیدن به نیمه نهایی و احتمالا قینال جام حذفی بر باد رفت.

به قول خواهرم:

ما بردیم، اگر چه باختیم


قسمت دوم

مسابقات ورزشی گاهی مثل جنگ  دو گروه رو مقابل هم قرار میده، به قول برگزار کنندگانش ولی با دوستی و جوانمردی من خیلی نمیخوام این تقابل رو زیر سوال ببرم، مدح کنم یا از مذمتش بگم بلکه میخوام بهانه ای باشه برای اینکه رویای بی گروهی رو یادآوری کنم.

پارسال جایزه صلح نوبل به اتحادیه اروپا رسید، چیزی که بنظر خیلی خنده دار میاد ولی اگر عمیق بشیم میبینیم تلاشی که برای یکی شدن کردن، تلاشی که برای از بین بردن مرزها (اگر چه قطعا هنوز تا بی مرزی محض فاصله زیادی هست)  کردن واقعا ستودنیه. این که دوستان در پریشان حالی و درماندگی دست هم رو بگیرند(کمکهای به یونان و..) که باعث بشن اتحادیه اروپایی مرفه تر و شادتری داشته باشن واقعا ارزش گرفتن جایزه صلح نوبل رو داره.

خیلی نمیخوام به ایرانی ها انتقاد کنم که فلان و بهمان، احتمالا بیشتر مردم دنیا همین تصورات رو دارند، مرزبندی ها ، خویش برتر پنداری رو دارند، کار زیادی هم نمیشه کرد ولی هر کدوم از ما میتونیم خودمون رو از قید و بند مکان ها رها کنیم و حداقل بواسطه اینکه کسی اهل جایی هست بر چسبی از حماقت و خساست و … نزنیم و باور کنیم که همه ما از یک نوع هستیم، از یک جنس که میتونیم مستقل از هر مشخصه شناسنامه ای خوب یا بد باشیم.

 

قسمت سوم

یک نوشته از شاملو و یک شعر جاودان از جان لنون که هر کدوم به نوبه خودشون  قسمتی از این هیچ کجایی بودن ما رو بیان کردند

من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.

احمد شاملو

John lennon imagine

پی نوشت:

۱-  ما میتونیم جایی رو بیشتر دوست داشته باشیم ولی نباید فکر کنیم که این دوست داشتن دلیلی بر برتری ما ، اون مکان یا افراد مرتبط با اون هست.

۲-من سیرجان رو دوست دارم ، چون برای من پر از خاطرات خوبه، پر از آدم های خوب و دوست داشتنی.

۳- من و شما به دو دلیل نباید فکر کنیم اگر کسی اهل سیرجان، تبریز ، اصفهان ، رشت ، کابل ، سنت پطرز بورگ و یا هر جایی دیگه وجود  داره آدم خوب یا بدیه، اول چون خدا آدم های خوب و بد رو با توزیع یکنواخت روی کره زمین توزیع کرده و دومی اینکه ما عموما قضات خوب نیستیم(اگر شک دارید به دستگاه قضا نگاه کنید)

۴- بنظر شما، کلا مرزبندی میتونه خوب باشه؟ چقدر؟ یا مطلقا یه مفهومه بده؟

 

بیشتر

شش- و اینچنین است که با خود کَل می اَندازیم

امروز دفترچه کنکور اومد با مقدار متنابهی تغییر نسبت به سال گذشته و با اضافه شدن یک درس که تا اینجا من هیچ ایده ای نسبت بهش ندارم. علاوه بر اون کنکور ما با کنکور اصلی یعنی صنایع هم ادغام شده، و این یعنی حداقل ۷۰ سوال مشترک بین این دو رشته هست و علاوه بر اینکه ما باید با دوستان خودمون رقابت کنیم باید با بچه های صنایع هم تا حدی رقابت کنیم. این البته هم خوبی هایی داره و هم احتمالا بدی ها که موضوع بحث الان من هم نیست.

وقتی داشتم به این اتفاق ها نگاه میکردم و با یک دوست خوب! صحبت میکردم، به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر باشه که این چالش نابلوپومو رو معلق کنم و وقتش رو برای مطالعه درس جدید اختصاص بدم، ولی بیشتر که با خودم فکر کردم، دیدم که ترک کردن این چالش ضرر بیشتری برام داره تا منفعت. علاوه بر اینکه من زمانهایی که کتابخونه نیستم راندمان درسی مناسبی ندارم و طبیعتا ساعت مطالعه زیادی هم ندارم در خانه، ترک کردن اینکار باعث میشد که حس خوبی پیدا نکنم و از سمت دیگه ادامه دادن اینکار مثل گذشته باعث میشه حس  خیلی خوبی پیدا کنم،( تقریبا از روزی که کنکور  خوندن رو شروع کردم با خودم عهد بستم که از این دوران بیشترین لذت رو ببرم و تا الان هم موفق بودم و یکی از دلایلش همین چند خط بوده) با استفاده از این  چالش با دوست هام ارتباط برقرار کنم و حرف هایی که جاهای دیگه نمیتونم بزنم رو اینجا بزنم. اینکه هر روز هم میبینم آمار بازدید هرچند کم میره بالا کلی بهم انرژی میده.There is no chance, no destiny,no fate that can hinder or control the firm resolvee of a detrmined Soul

 

از همه چی مهمتر من عاشق اینم که با خودم کل بندازم  و همیشه سعی میکنم که نسبت به قبل کار سخت تری بکنم،بهتر بگم وقتی به گذشته نگاه میکنم، همیشه بهترین عملکرد من برای زمان هایی بوده که فشار بیشتر رو تحمل میکردم. اصلا اعتقاد وافری دارم که زندگی آدم( حداقل نگارنده اگر در این دسته فرض شود!) توی این شرایط پر فشار هیجان و حتی معنا پیدا میکنه و باعث میشه که شکست ها و پیروزی ها و  در واقع مسیر زندگی رو خوب تجربه کنه.

پس با همه تغییرات وارده به کنکور، همچنان با قدرت به موومبر و نابلوپومو ادامه میدم و مطمئنم که با وجود این ها نتیجه خوبی هم در کنکور خواهم گرفت  البته با توجه به این نکته که:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

رهـرو گر صد هـنـــر دارد توکــل بایــدش


 

پی نوشت:

۱-نمیدونم چرا وقتی داشتم این متن رو مینوشتم یاد این شعر شاهنامه افتادم که البته خودم با صدای شهرام ناظری مرورش میکنم:

به نام خدای جهان آفرین        به پیش جوانان ایران زمین

به میدان بر آیید و گامی زنید     به ذهن زمان نقش نامی‌ زنید

الا ای سواران صبح امید         به فردای میهن نوید آورید

جهان عرصه عبرت آموزی است    شکست اولین گام پیروزی است

به میدان چو یادی ز ایران کنید        زمین و زمان را گًل افشان کنید

۲- اکثر کسایی که میان اینجا دوستهای خیلی خوب من هستن٬(شاید تو چهارچوب وبلاگ مناسب نباشه) ولی ازتون میخوام که برام دعا کنید

۳- این هم اگر خواستید شعر رو بشنوید

 

بیشتر

آخ اگه بارون بزنه…(یا اگر این شد اون بشه!)

فکر کنید امروز جمعه ۲۵ مهر ،ساعت ۵ عصر هست و داره بارون میزنه...

از دیروز همش منتظر اینم که بارون شروع کنه به باریدن و من کلی از همکاری دوستم خوشحال بشم. از پنج شنبه عصر بهم خبر داده بود که بارون میاد ،‌بدون اینکه من این چند وقت یادآوری کرده باشم که اگر فردا بارونی بود خبرم کن! حقیقتش طرفهای اردیبهشت بهش گفته بودما ولی از اون موقع تقریبا هیچ بارون جدیی نیومده بود.

کلا خیلی خوبه بدون اینکه خودتون هر بار بخواید یه کار تکراری رو انجام بدید ، یک نفر- دوست ، همکار یا اینترنت – باشه که کارها رو براتون انجام بده، خبرهایی که میخواهید رو بهتون برسونه  و هرکار اضافه ای که الکی از شما انرژی میگیره رو براتون انجام بده.

IFTTT دقیقا برای همین ساخته شده، برای اینکه بذاریم خیلی از کارهامون رو اینترنت برامون انجام بده و ما خودمون درگیر تکرارها بیهوده اش نشیم، مدام لینک رو کپی نکنیم، هر روز اس ام اس ندیم و…

IFTTT  در واقع فقط یک جمله است،  جمله ای که کل کامپیوتر ها دارن با اون کار میکنند ، حتی شاید کل موجودات
اگر این شد ،اون بشه!

مثلا اگر بارون اومد، اونوقت( آنگاه قدیم!)چتر ببریم!

اگر آفتاب تابید ، اونوقت بیدار شو!

اگر… ، اونوقت…

اتفاقی که دیروز واسه من افتاد این بود:
اگر فردا بارونی بود، به من خبر بده! و ایفت خیلی خوب،یهو اومد سر راه منو بهم گفت که فردا بارونیه!

حالا بهتره با یه کم چاشنی خلاقیت بریم و ببینیم چه کارهایی میشه با IFTTT کرد:

 

۱- اگر مهدی یک نوشته جدید داشت، به من پیامک بده:
IFTTT Recipe:  ‌Blog To SMS connects feed to sms

 

 

۲-هر هفته یک مقاله شانسی از ویکی پدیا رو در جیب من قرار بده( بعدا از Pocket هم بیشتر مینویسم- یک سرویس برای نگهداری و مطالعه مطالبی که الان وقتشو ندارید ولی شاید توی مترو حوصله اش اومد!)
IFTTT Recipe: one week - one article connects date-time to pocket

۳-هر وفت وارد جایی شدم که خاطره خوب داشتم، خاطره خوب رو با پیامک یادم بیار!

IFTTT Recipe: یاد باد،آن روزگاران یاد باد connects android-location to android-sms

چندتا ایده که خودتون میتونید درستش کتید:

۴- اگر فردا بارونی بود، به من بگو با خودم چتر  ببرم….

۵- اگر یه عکس جدید توی instagram گذاشتم، کاغذ دیوار گوشیم رو تغییر بده به اون عکس.

۶- اگر جادی یک مطلب راجع به آزادی نوشت، من رو از طریق ایمیل مطلع کن….

7- اگر یک مقاله جدید راجع به انسانشناسی و بازی های کامپیوتری منتشر شده بود با یک Push notificition به من خبر بده!

۸-اگر عکس فیسبوکم رو عوض کردم، عکس توییترم رو هم عوض کن.

خلاصه اینکه ایفت یک دنیای بی پایانه که هر روز داره به اگرها و آنگاه‌هاش اضافه میکنه و خیلی از کار ها رو برای ما راحتتر میکنه و حتی خیلی از کارهای ناممکن رو ممکن.

اگر برید و کانالهایی که Iftt اما و اگرشون رو داره ببینید و یخرده خلاقیت به کار ببندید میتونید یه عالمه از کارهایی که در گذشته وقتتون رو میگرفت رو خود کار کنید،‌میتونید یک دنیا از ایده های جذابی که میتونه هر روز حالتون رو خوب کنه عملی کنیدو حتی کاری کنید که اگر یادگرفتن از یادتون رفت، ایفت میتونه بهتون یادآوری کنه….

شما هم بگردیدو دستور های خاص خودتون رو بسازید و با من هم به اشتراگ بذارید که خیلی خیلی خوشحالم میکنه دیدن ایده دوستان خوبم.

بیشتر

تکنولوژی و طبقاتی که نظام سرمایه داری به آنها بها نمیداد!

این نوشته نه تحلیلی قوی و جامع نسبت به تکنولوژی دارد و نگاهی کامل نسبت به سرمایه داری، بیشتر جهت ثبت  تفکرات نگارنده نسبت به فرصتهاییست که تکنولوژی و به صورت خاص فناوری اطلاعات برای ما مهیا کرده است.

برای ۵ میلیون نفر بعدی

گوگل وان ، یک گوشی ارزان با یک رویای بزرگه ، هدف این پروژه دادن امکان دسترسی به اطلاعات و دانش با کمترین هزینه به همه افرادی هست که از داشتن این امکانات محرومند، سری اول این گوشی چند روز پیش توسط گوگل برای عرضه در هند رونمایی شد.

این گوشی یکی از محکمترین  گامها برای دادن دسترسی آزاد به اطلاعات آزاد و ارتباطات آزاد میتونه باشه و در نتیجه اون میتونه کمک کنه زندگی کردن برای خیلی ها ناراحت بشه.

مگه دسترسی آزاد به اطلاعات چه تاثیری تو زندگی آدم داره؟

مولوی تا یه حد خوبی جواب این سوال رو داده( باتشکر از پدر!)

جان نباشد جز خبر در آزمون   هر که را افزون خبر جانش فزون

جان ما از جان حیوان بیشتر     از چه زان رو که فزون دارد خبر

البته امروز دسترسی اطلاعات فقط ، اینکه بدونیم چه کسی  چه کاری میکنه نیست، امروز اطلاع داشتن از اینکه چه اتفاقی در کشور شما میفته ( هرچند خیلی مهمه) ولی تنها اطلاعات و خبر موجود نیست، شما میتونید یک دنیا اطلاعات از ویکی پدیا یاد بگیرید،‌میتونید با تاریخ آشنا بشید، میتونید با علوم متفاوت آشنا بشید و دانش خودتون رو زیاد کنید و در مجموع آدم بهتری بشید. ولی این تنها نکته مثب این قضیه نیست، شما خودتون میتونید خبر باشید، میتونید از کارها و برنامه های خودتون بگید، میتونید ارتباطتون رو گسترش بدید.


 

قبل از اینکه یک مثال بزنم بهتره یک توضیح مختصر بدم در مورد سرمایه داری و نگاهی که من بهش داشتم:

اگر امرور به زندگی های خودمون نگاه کنیم، از ماشینهای که سوار میشیم ،‌خانه هایی که داریم،غذاهایی که در فصل تابستان در یخچال نگهداری میکنیم، سلامتی( پیشگیری و درمان) که از طفولیت تا مرگ بیشتر از گذشته همراهمون هست ،سراسر نشانه هایی از سرمایه داری میبینیم،‌مفاهیمی و امکاناتی که اگر سرمایه داری نبود، حداقل به این شکل بوجود نمیومد و زندگی ما رو به این شیوه سهل و آسون نمیکرد. اما اگر بهتر نگاه کنیم میبینیم که یک جای کار هنوز میلنگید.

گچت سازان بی گجت، یخچال سازان بی یخچال، خانه سازان بی خانه،‌متاسفانه هنوز عده ی زیادی هستند که زندگی سختی دارند و معاششون از ساخت چیزهای میگذره که داشتنشون حتی در حد یک رویا هم براشون وجود نداره و خب این یکی از سیاهترین نقطه های نظام سرمایه داری هست!


 

اما گوشی اندروید وان، اینترنت و گوگل چه جوری میتونن به کمک این افراد بیان؟

واقعا داشتن یک گوشی هوشمند( و استفاده درست از اون) میتونه خیلی زندگی هر کسی رو بهتر کنه ، همین که دانش شما بیشتر بشه، یعنی شما میتونید کار بیشتر انجام بدید ، بهتر تجزیه و تحلیل کنید و کار بهتری پیدا کنید (یاحتی کار خودتون رو راه بندازید)‌ و در نتیجه زندگی بهتری داشته باشید.

اما شاید داشتن تخصص به تنهایی کافی نباشه،‌شاید الان برای این رویا پردازی زود باشه، ولی مثلا این افراد میتونن با  داشتن یک رزومه از تخصص هاشون توی Linkedin بتونن نه یه عالمه که حداقل  یه سری فرصت شغلی پیدا کنن و بتونن یک ارزش افزوده بیشتر تولید کنند و درآمد بیشتری داشته باشند.

شاید تا رسیدن به همچین روزی فاصله زیادی داشته باشیم ولی همین الان هم اگر اون فرد ایده و خلاقیت کافی داشته باشه و یا حتی یک طرح توسعه برای کسب و کار کوچیکش(حتی بقالی) هم داشته باشه، میتونه برای کسب سرمایه اقدام کنه ولی چه جوری؟

Crowd Funding

نمیدونم چقدر با این مفهوم آشنایی دارید ولی یکی از بزرگترین ایده هایی هست که در عالم اینترنت بوجود آمده، ایده ای که میتونه خیلی از محدودیت ها رو برای پروزاندن ایده ها از بین ببره.

فکر اصلی بر این مبناست که من یک ایده خوب دارم، یا برای توسعه کار یا برای خلق یک ایده نو ولی سرمایه کافی برای راه اندازی کار رو ندارم و شما آدمی هستید که یک مقدار پول دارید- زیاد یا کم- که میخواید پولتون رو به گردش دربیارید و شاید دوست داشته باشید با کمی ریسک با من همکاری کنید و کمک کنید تا این ایده شکل بگیره. خب تا قبل از اینکه اینترنت باشه و سرویس ها ارائه دهنده Crowd Funding بوجود بیان ، هیچ راهکاری نبود، حتی فکر اینکه این کار  امکان داشته باشه هم احتمالا نبوده، اما حالا از همه جای دنیا میشه به راحتی و فقط با داشتن ایده خوب میشه و متقاعد کردن سرمایه گذار شما میتونید سرمایه گذاری رو شروع کنید، بذارید دو تا نمونه جالب مثال بزنم:

 

Kickstarter

یکی از معروف ترین سایتهایی که توی این زمینه فعالیت میکنه، به ادعای خودشون بیشتر از ۱ میلیارد دلار تونستن برای ایده ها سرمایه جذب کنند. توی این سایت ایدههایی برای اجرای تئاتر ،موسیقی، ساخت ربات(ط)  و حتی ایده های بلند پروازانه که میخواستند مرزهای علم رو گسترش بدند، میتونید پیدا کنید، فارغ از این اگر شما اهل ایران و یا کره شمالی نباشید به راحتی میتونید ایده خودتون رو عرضه کنید و اگر با استقبال سرمایه گذارها روبرو  شدید کار خودتون رو شروع کنید.

 

 

Kiva

کیوا شاید به اندازه Kickstarter معروف نباشه، ولی ایده خیلی جالبی داره، توی این سایت شما لازم نیست ایده بزرگی داشته باشید، شما اگر یک مغازه توی یکی از روستاهای سریلانکا هم داشته باشید  و با مشکل مالی روبرو شده باشید یا بخواهید کسب و کارتون رو کمی توسعه بدید، میتونید توی سایت درخواست وام کنید، و بعد از اینکه سرمایه لازم برای کار شما جمع شد،‌ پول رو دریافت میکنید و میتونید  بعد از سروسامان گرفتن کار وام دریافتی رو (شاید با سود کم) برگردونید.

 

 

موخره

شاید هنوز هم این ایده ها اونقدر پا نگرفته باشند و شاید به راحتی نتونند توی همه جوامع نفوذ پیدا کنند. فارغ از این ایده ها قرار نیست بالکل قشر کارگر رو از بین ببره ولی میتونه جهان رو به سمتی ببره که گجت داران بی گجت دیگه بی گجت نباشند و دیگه مثل برده باهاشون رفتار نشه. بیشتر دونستن ،‌بیشتر ارتباط داشتن و بهتر شناختن دنیا اطراف میتونه زندگی رو برای هر فردی زیبا تر کنه.

 

همه این حرفها رو گفتم که بگم به نظر من با این پیشرفت و رشد تکنولوژی دنیا هر روز جای بهتری برای زندگی کردن میشه حتی اگر اینطور به نظر نرسه.

 

 

 

بیشتر