رفتن به نوشته‌ها

دسته: خودنوشت

On va s’aimer on va danser Oui c’est la vie

همونطور که همه میدونستید، این چند وقت یعنی از بدو شروع این وبلاگ من مشغول فریضه کنکور دادن بودم، همونطور که اینجا گفتم همه تلاشمو کردم و به هر ترتیبی بود کنکور به پایان رسید و حالا وارد یک مرحله جدید شدم، حتی یک دنیای دیگه.

وقتی شما هدفی مثل کنکور دارید خیلی راحت میدونید که وظیفه شما چیه- باید درس بخونید- ولی وقتی که کنکور نباشه، دانشگاهی نباشه کار سختی پیش روی شماست، تخصیص بهینه زمان ، فکر و انرژی برای بهتر کردن خودتون(؟)، کلی بودن این قضیه باعث میشه که خیلی راحت توی دام پرسه زدن بیفتید و خیلی زیاد از این شاخه به اون شاخه برید و  البته در این شرایط همیشه فکر اینکه زمان زیادی پیش روی شما هست، شما رو فریب میده تا زمان بیشتری رو به نگاه کردن به دیوار  بگذرونید.


 

چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت میکردم و سوالی که این روزها خیلی از خودم و همه میپرسم رو ازش پرسیدم که پیشنهادت برای این چند ماه خالی پیش روی من چیه؟ خیلی ساده جواب داد که دنبال رویاهات برو! این دغدغه چند وقتی بود که توی ذهن من بود و به دلایل واضح توجه بهش رو به تعویق مینداختم، ولی این حرف ساده بعد از کنکور سریع این دغدغه رو فعال که  ای مهدی تو چه رویایی داری؟ اصلا مهدی تو میدونی رویا چی هست؟ چقدر بزرگ هست و چقدر دست یافتنی و چقدر محدود به زمان؟ چقدر وابسته به شخص تو و چقدر وابسته به دنیای اطراف تو؟